آنها را دیده ام
در آن جمعه های خسته و کشدار.
آنها که مردمانند.
مردمانی ساده،
بی سهمی از قدرت،
شناسنامه هایشان در دست،
برای تغیرهای کوچک قدمهایشان را از بین سربازها بر می داشتند تا برسند به
صندوق ها.
من آنها را دیده ام
و دستان من به صورتهایشان بدهکار است.
به صورت هایی که راههای سخت و طولانی را در این آشفته بازار
به خشونت و خشم ترجیح دادند
قهر نکرده بودند
ایستاده بودن به پس گرفتن سهمشان از انتخاب
و چه ایستادن دشواری.
تا جمعه بعدی که دو باره سهم اندکمان از دموکراسی را تجربه می کنیم بدهکاریم را اینجا جبران می کنم
بدهکاریم به صورت شهروندانی امیدوار به فرداهای در پیش